|
(( مطلع دیوان اسرار قدیم هست بسم الله الرحمن الرحیم )) هو المحبوب... سلام...
بعد از مدتها دوباره
اومدم... به دیگران نیز
بگویید... نمی دونم این چندمین باری هست که میخوام شروع می کنم// تعدادش از دستم در رفته // شاید تموم کردن یه کار نیمه تموم // پرفایده تر از شروع کردن یه کار ناتموم باشه // ولی باز هم من از شروع کردن لذت می برم... یادمه یه روزی یه جایی شنیدم که هر چیز که شروعی داره // پایانی هم داره... ولی این بار من می خوام پایان نداشته باشه... می خوام ثابت کنم که نیم خط هم وجود داره // این بار داستان یه کم فرق می کنه... دفعه پیش که چنین نوشته هایی رو می نوشتم / با خودم و با خوننده هام عهد بستم که چیزی نگم و ننویسم که بعدها بگن "شرم باد این جوان را" // این بار هم چنین عهدی رو می بندم // ولی فقط با خودم...! اون موقع به این فکر می کردم که نوشته هام خونده بشن و نظر دیگران رو در موردشون بدونم / هنوز هم نظر دیگران برام خیلی خیلی مهمه ولی دیگه از قیدش اومدم بیرون... آدم رو خیلی محدود می کنه... این بار می خوام آزادتر بنویسم... شاید بعضی وقت ها " قلت " بنویسم… ولی دوست دارم فقط بنویسم... اگر کسی " قلتی" از من گرفت ، خوشحال می شم ، اگر هم نه ، مهم نیست ، نوشتن ، خودش مقصوده...نـــه...!!!
![]() پا نوشت:
تو این دورانی که نبودم خیلی خیلی دوستان منو مورد لطفشون قرار دادن...! بعضیا دوستانه ما رو نصیحت میکردن با کامنتاشون...! بعضیا منو دعوت به نوشتن دوباره میکردن...! واسم دوست داشتنی هستن...! بعدا" نوشت: بابت ِ نظرات ِ خصوصی باید بگم که/ تشکر از حضورتون!حالم خوبه/ بلدم چه جوری از پس ِ خودم بر بیام! خیلی حال میده اول صبح رو گوشیت SMS بیاد که : زندگی زیباست، بدون تو زیباتر هم میشه!
+ نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 15:21  توسط ایــمان
|
|
|